جهش ژنتیکی داشتم. جای این که٬ تو را دست کم چند روز حذف کنم٬ اسم تو را مدام تکرار می کنم. جای این که ناراحت باشم که تو الان نیستی٬ خوشحالم که تو را پیدا کردم. در پرسه زدن های پاییزی جای این که بغض کنم تو نیستی٬ خوشحالم که در خیالم هستی. اگر بودی با آن توجیه هایی که قبل از سوال هایم می گفتی٬ حتما این شب ها بیش تر شبیه زندگی بود. جهش ژنتیکی داشتم. جای این که ناراحت باشم٬ خوش حالم!
. . .
این وسط فقط من حق ندارم و این درد دارد. همه آدم های دنیا حق دارند از آن پله ها بیایند بالا و در اتاق تو را بزنند و بگویند: " سلام! " فقط من حق ندارم. چه احمق کله گنده ای شدی تو! همه حق دارند٬ حتی نوید که دزد است٬ حتی رضا که پخش زمین است٬ حتی دوست تپلم که چند روز پیش با هم دعوا کردین٬ حتی رهگذری که تو ندیدی اش و نمی شناسی اش٬ فقط من حق ندارم. این برخورد تو لجم را در آورد. نه٬ نمی خواهم مثل یک روبات٬ آدم خوب ی ماجرا باشم. این حرکت مسخره و غیر انسانی تو لج من را در آورد٬ این قدر که دلم می خواهد منفجر بشی.و آن دروغ یا راست. یک بار دیگر هم کسی دروغی یا راستی٬ به همین مضمون به من گفت. تو من را از خودت حذف نکردی٬ تو من را از یک جمع حذف کردی و این اصلا انسانی نبود. تو من را از جمع آدم هایی حذف کردی که اگرچه٬ شاید من را دوست نداشتند٬ ولی من را حذف نکرده بودند. با این همه جهش ژنتیکی داشتم. کسی می داند مطابقت داشتن ساعت فیزولوژیکی بدن یکی با شما٬ چه قدر مهم است؟
. . .
نه! هیچی برای خودم نگه نداشت. وقتی می گویم هیچی٬ واقعا هیچی. وقتی روزهای دانش گاه بود و "تو" ی آن روزها یک آی کشید٬ من یک سال دانشگاه را تعطیل کردم. وقتی یک توی دیگر گفت: صبح ها زودتر بیا! من کلاس زبان را تعطیل کردم. وقتی یک توی دیگر گفت: عینک قهوه ای نزن! عینک را توی دریای خزر ول کردم. وقتی یک توی دیگر گفت که از طعم شیرین خوشش نمی آید٬ من عاشق مزه ترشی شدم. وقتی یک توی دیگر گفت: "لاغر شو!" لاغر شدم. وقتی یک توی دیگر گفت: " چاق شو!" چاق شدم. این ها مصداق های بیرونی است. کلی مصداق درونی هم به آن اضافه کنید. اسم این بیماری چیه؟ بیماری ای که به خاطرش من هیچی ندارم و فقط بلدم چطوری زندگی کنم. من به خاطر عقده چه چیزی این قدر می بازم؟ شاید به قول مملک٬ این هامحصول آموزش است. از روز اول به من گفتند " زن" و ادامه دادند "یعنی فداکاری٬ از خودت بگذر!" لگد می اندازم به همه این جور خرج کردن ها، به این طرز فکر. امروز می گفتی دکتر گفته: " موجودی یک حساب را باخته ای٬ بقیه حساب هایت پر است." نه! من هیچ حساب پری ندارم٬ فقط یاد گرفته ام چطوری بنویسم، چطوری راه بروم٬ چطوری.... اما جهش ژنتیکی دستم را گرفته و مرا راه می برد.
