تبليغاتX
ون گوک برادر من است
   من زنده ام و از این زنده بودن شرمنده ام. دیشب من و همه دوستانم زنده به خانه برگشتیم و من حالا از این زنده بودن شرمنده ام. هیچ وقت از این که نفسی بالا می آید شرمنده نبوده ام٬ اما امروز این نفس نه ممد حیات است٬ نه مفرح ذات. این نفس فقط شرمنده خانواده هایی است که دیشب پدارن شان٬ مادران شان٬ پسران شان و دختران شان به خانه برنگشته اند و دیگر.... من شرمنده ام که زنده ام ٬ اما از این که رفته ام٬ همه این روزهای پرخطر با همه مردم بوده ام خوش حالم. کسانی این روزها٬ به خصوص دیروز٬ پشت دوستان و هم وطنان شان را خالی کردند و نیامدند باید به خاطر سکوت و ترس شان ٬بیشتر از من که برای زنده بودنم شرمنده ام٬ شرمنده مردمی باشند که این روزها در میدان آزادی شهید شدند٬ گم شدند و دیگر... نه٬ نگذار این قصه همین جا تمام شود. این قصه را ادامه می دهیم و یک روز یک روز یک روز آزادی فراز سر ما پرواز خواهد کرد.
+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در یکشنبه 1388/03/31 و ساعت 10:33 |
دلم به نوشتن نمي رود. نگران همه چيزهايي هستم كه از دست رفته و مي رود. دلم به نوشتن نمي رود اما مي دانم  

راي سبز من

نام سياه تو نبود

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در جمعه 1388/03/29 و ساعت 23:26 |