«طاهره»ی به همین سادگی را دوست ندارم. هر چه قدر هم درباره فیلم بیشتر فکر می کنم و حرف می زنم بیشتر این شخصیت را دوست ندارم. وقتی به زن هایی که اطرافم نشسته اند، زن هایی که این روزها می بینم شان، زن هایی که قبل ها دیدم شان فکر می کنم بیشتر احساس می کنم شخصیت طاهره اصلا سکوت زیبایی ندارد و باز هم قرار است زن هایی را بینیم که در نهایت نه تغییری در موقعیت شان می دهند، نه حرکتی می کنند. طاهره شبیه زن هایی است که نه رفتنش، بوی رفتن را می دهد؛ نه ماندن را بلدند.
«طاهره»ی به همین سادگی را دوست ندارم، وقتی یاد مادر می افتم که 36 سال است از شروع زندگی مشترکش با پدرم می گذرد، 30 سال معلم بوده، 5 فرزند دارد و هنوز هم با صدای بلند از پدرم می خواهد که با هم سفر بروند و اگر پدر همراه سفر نشود، خودش چمدانش را می بندد و می رود. من این صدای بلند را دوست دارم. صدای بلند مادرم را که هنوز سهمش را از رابطه با همسرش می خواهد. طاهره را دوست ندارم وقتی یاد زنانی می افتم که تلاش شان را برای زندگی کرده اند، بعضی موفق بوده اند و بعضی نه، وقتی یاد زنانی می افتم که منفعل نبوده اند.
«طاهره»ی به همین سادگی را دوست ندارم، چون احساس می کنم نایده گرفته شدنش بیشتر از همه تقصیر خود اوست، چون احساس می کنم دوست داشتن او یعنی مهر تاییدی بر ناتوانی یک انسان در حفظ یک رابطه، یا مهر تاییدی بر ماندن به هر قیمتی.
«طاهره»ی به همین سادگی را دوست ندارم، چون فکر می کنم حتا ماندن او باشکوه نیست.
پ.ن: در شماره جدید مجله «همشهری خانواده»، که چهارشنبه منتشر می شود، پرونده خواندنی ای درباره بعدهای اجتماعی و فرهنگی فیلم به همین سادگی چاپ کرده ایم، تنبلی نکنید و بخوانید!

