تبليغاتX
ون گوک برادر من است
یک جای کار همیشه برایم سوال است، این که آدم ها در رخت خواب هم دیگر را دوست دارند یا نه؟ حرف هایی که آدم ها در رخت خواب به هم می زنند شیرین ترین دروغ هاست یا راست ترین بخش های وجود هر کسی؟ چیزی است که آرزو دارند باشند یا چیزی است که هستند یا چیزی که قرار است باشند؟ حرف هاشان... حرف هاشان از کجا می آید، از کدام نیم کره مغزشان، از کدام نیم کره قلب شان؟ 
+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در سه شنبه 1386/09/27 و ساعت 12:3 |

 

این نوشته ها یک داستان بلند است، یک عنوان هم دارند «قصه های الف و میم».

 

قطعه اول

«الف» با چراغ خاموش ظاهر می شود. این عادت همیشگی اش هست. چراغ هایش را خاموش می کند، بعد وارد می شود. خب، این جوری الف راحت تر است. نمی بیند کجا می رود، فقط می رسد. وقتی هم  می رسد یک برنامه در ذهنش دارد، برنامه ای که جواب می دهد، برنامه ای که برای همه آدم ها جواب می دهد. الف عادت دارد وقتی که می نشیند پشتش دیوار باشد و رویش به در. الف همیشه منتظر است، نه الف نگران است یکی از در وارد شود. فقط وقتی کسی نیست، خیالش راحت است. موبایل الف بی صدا زنگ می زند. فقط یک چراغ زرد روشن می شود. وقتی چراغ زرد موبایل روشن می شود، یعنی چراغ تو خاموش شده و باید بروی؛ پیاده شوی وبا ماشین خودت بروی. الف، الف خوبی است فقط زیاد دروغ می گوید، خیلی هم مهربان دروغ می گوید. الف می خواهد احساس امنیت کند، اما نمی تواند. الف پایش را روی زمین می کشد و لبخند می زند، لبخند می زند به نقشه تهران، نقشه ای که حالا خاطره های زیادی از آن دارد. الف نگران داشبوردش است و نگران موبایلش و نگران ایمیلش و نگران ماشینش. الف همیشه نگران زاپاس ماشینش است، اما الف زیاد خودش را نگران نمی کند، وقتی «میم» موبایلش را جواب نمی دهد، به بقیه حروف الفبا فکر می کند و میم می شود پشت خطی، میم تمام اتوبان همت می شود پشت خطی در اتوبانی که از چراغ قرمز شروع می شود و با چراغ قرمز تمام می شود.

اولین بار هم که میم الف را دید چراغش خاموش بود. الف با چراغ خاموش آمد، با صورتکی که خواب بود و میم چراغش روشن بود. میم همیشه چراغش روشن است، سبز و دردسترس. میم می گوید که جواب هر کسی را خواستم ندهم، نمی دهم خب. اصلا می خواهم با چراغ سبز جواب ندهم. میم گاهی تف می کند به چیزهایی که خیلی دوست دارد. میم صبح ها وقتی از خواب بلند می شود اول چهار جرعه یا هفت یا سه جرعه یا... آب خنک می خورد. میزان جرعه ها بستگی دارد به فیلمی که شب قبل دیده، یا کتابی که شب قبل خوانده یا عدد شانس هفته. الف عادت دارد صبح ها غذای گرم بخورد. میم یک قاشق پلو می گذارد دهانش و فکر می کند الف چه طوری همیشه صبح ها غذای گرم می خورد. میم آرزو دارد برود روی بلندترین ساختمان شهر و به همه شهر بشاشد. الف آرزو دارد با افلاطون در حیاط قدم بزند، الف گاهی شبیه ارسطو می شود، با حوله میم. میم می گوید که غم تو نگذاشت مرا، الف می گوید که برای سرودن شعر عاشقانه نباید عاشق بود.

اولین بار هم که الف و میم در اینترنت با هم حرف زدند، بحث سر علم و فلسفه بود. میم شوخی می کرد. ساعت پنج صبح بود. الف بلند شده بود نماز بخواند، حتما و میم بلند شده بود که نفس بکشد. شب قبلش در یک کتاب درباره تنفس عمیق زمان روشن شدن هوا خوانده بود. میم شوخی می کرد و الف خیلی جدی درباره فلسفه حرف می زند. میم گفت چه قدر دلش می خواهد فلسفه بخواند. میم هم دلش می خواهد فلسفه بخواند، هم عکاسی، هم نقاشی، هم ادبیات، هم روزنامه نگاری، هم.... الف هم خیلی جدی گفت که نجات دهنده است، و شماره اش را نوشت. عدد ها دانه به دانه روی صفحه ظاهر می شدند. میم قول داد که زود زنگ بزند. الف حواسش بود از فعل های جمع استفاده کند. میم می پرید تو بغل آدم ها. الف نوشت «من هر کمکی بتوانم به شما می کنم. منتظر تماس تان هستم، بانو! شما تا حالا هم بدون خواندن کتاب های فلسفی اندیشه هاتان قوی بود.»الف تا حالا میم  را ندیده بود. میم آن روز یادش رفت شماره را بنویسد. میم می خندید و می گفت «عجبا!» الف می خواست برود سرکار. میم می خواست برود روی بلندترین ساختمان شهر.

 

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در سه شنبه 1386/09/06 و ساعت 9:45 |
هر كدام ما روايت هاي نگفتني داريم، بعضي ها زودتر حرف هامان را مي نويسم، بعضي ها اصلا نمي نويسيم. نعيمه دوستدار، نيلوفر عاکفيان و حديث لزرغلامي از دوستان دور و نزديك اين نگفتني ها را چاپ كرده اند.

اين سه زن/ يوسف عليخاني

كتابي متفاوت با نثري متفاوت/سيد محسن بني فاطمه

سه كتاب در يك مجموعه/ نعيمه دوستدار

روايت ناگفته ها/ نيلوفر عاكفيان

به ياد يك كتاب/ حديث لزر غلامي

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در شنبه 1386/09/03 و ساعت 16:33 |