" در یکی از کشورهای اروپایی رفته بودم خانه سال مندان یکی از خانم های پیر آمد و شروع کرد به درد دل. آخر حرف هایش گفت :" بچه های من مهربان نبودند که من را این جا آوردند، اما خیلی محترمانه و با ادب این کار را کردند."
همین محترم بودن، همین باادب بودن چیزی است که ما در آخر رابطه بلد نیستیم. حالا چه فایده دارد اگر حمال کتاب ها باشیم و حافظ اندیشه ها، وقتی هیچی برایمان درونی نمی شود. وقتی "انسان" برایمان درونی نمی شود، چه چیزی فایده دارد؟ حالا می خواهی بگویی صفحه چندم کدام کتاب را حفظی؟
پ.ن: هیچ قراردادی همیشگی نیست وهیچکس در این دنیا، آن قدرها که تو فکر میکنی، منتظر نمیماند...
پ.ن: من از این دنیای روشنفکری که آدم ها توش هم دیگر را به گه می کشند حالم به هم می خورد. (دیالوگی از فیلم «از کنار هم می گذریم)

