این روزها (روزهای آخر) اخلاق هایش را دوست ندارم، خودش را دوست دارم.
یک شعر داغ داغ!
« رودی هست
بالای خانه ما
برسرم
رویا می ریزد
خوابی هست
در چشم های من
بر گونه هایم
اشک می ریزد
پرنده ای هست
در آسمان من
از پرهایش
آزادی می پاشد
حسی هست
درقلب من
به واژه هایم
زندگی می پاشد
مردی هست
در زندگی من
ازمن
میوه می چیند »
۲۱ آبان ۸۵
من فریب خورده ام.
فریب خورده ام و حالا می توانم برای صفحه های مجله «خانواده» نامه بنویسم٬ از زندگی ام بگویم و بنویسم که یک «فریب خورده ام». فریب نگاه های مهربان تو را وقتی می گفتی « دوسال است دارم تو را نگاه می کنم». فریب حرف های تو را که می گفتی «زن آدم با عشق آدم فرق دارد». فریب حرف های تو را وقتی گفتی «آذر! تو برو! تا هر جا بری من پشتت هستم». من رفتم٬ برگشتم پشت سرم را نگاه کنم٬ تو پشتم نبودی. تو پشتم نبودی.
فریب تو را وقتی می گویی :« حاملگی بدی دارم، چند روز دیگه درباره سفرت حرف می زنیم.» من فکر می کنم حتی اگر تو٬ خودت٬ نمی خواهی مرا فریب دهی آن جنین ریزه میزه می خواهد مرا فریب دهد٬ خوب دارد مرا بازی می دهد. تو مرا فریب دادی وقتی گفتی « می خواهم با تو باشم تا مراقبت باشم٬ تو اصلا مواظب خودت نیستیا!» تو مرا فریب دادی وقتی گفتی «این قدر خودت را لوس نکن! من همه چیزهایی که می گی می فهمم.» وقتی توی خیابان راه می رفتیم و بازوی تو را انگشت هایم لمس می کرد. بازوی تو دروغ بود؟ بازوی تو فریب بود؟ نه! بازوی تو شیرین بود
.تو مرا فریب دادی وقتی گفتی «حرف بزن! فحش بده! فقط حرف بزن!» تو هم مرا فریب دادی٬ وقتی گفتی «اشتباه کن! فرق آدم واقعی و مصنوعی همینه. راه برو. حرکت کن. اشتباه کن!» تو من را فریب دادی٬ من برای اشتباه های کوچک تاوان های بزرگ دادم
.من همیشه فریب می خورم. تو هم مرا فریب دادی وقتی ساعت ۱۲ شب بهم زنگ می زدی و می گفتی « آذر بیا!» و من می آمدم. تو خیلی حالت بد نبود. حالت این قدر بد نبود که من بدوم بیایم پیش تو. تو من را بدبین کردی . تو حتی من را به اشک های خودم بدبین کردی. حالا وقتی کسی ناراحت است اول می گویم « یعنی این قدر که می گه ناراحته؟»٬ «یعنی این قدر که می گویم ناراحت هستم؟» اگر حالت آن قدر بد بود و من آن قدر حالت را خوب می کردم٬ در روزهای خوشی ات هم یاد من می افتادی. دو هفته است که نیستی. تو هم مرا فریب دادی
.تو من را فریب دادی وقتی گفتی «تغییرکن!» اما از تغییر کردن های من پشتیبانی نکردی. حالا می فهمم تو با من چه کارکردی٬ تو من را فریب دادی. تو من را فریب دادی وقتی با دوست های من رفتی کادوی تولد بگیری و آخر کار آن عروسک سگ مسخره را دادی به من. تو هم من را فریب دادی وقتی گفتی « خانوم مهربان
!»مامان می خواهم بیدارت کنم و بپرسم« مامان تو هم من را فریب دادی وقتی گفتی شب تولدم برف می باریده؟»
رفتار بعضی آدم ها تابع دین است. آن ها، معتقد به هر دینی که باشند، «دین» خود را پایه و اساس رفتارهایشان قرار می دهند. «خوب» و «بد» را براساس گفته عالمان مذهبی مشخص می کنند و رفتار می کنند. البته آن ها حتما براساس گفته دین شان عمل نمی کنند٬ ولی حتما براساس آن درباره دیگران قضاوت می کنند! آدم هایی که به یک مذهب خاص پایبند هستند٬ در بهترین حالت٬ برپایه تعلیم های مذهبی رفتار می کنند. برای آن ها دروغ٬ دروغ است٬ خیانت٬ خیانت است. دزدی٬ دزدی است٬ زنا٬ زناست و....تعداد کارهای"بد" ی که نباید انجام دهند٬ کم است و تعداد کارهای خوب شان زیاد است.
رفتار برخی دیگر براساس اخلاق است. آن ها باتوجه به آموزش٬ فرهنگ غالب کشور٬ خانواده٬ جمع دوستان و ... در ذهن شان دو جعبه وجود دارد. روی یکی از جعبه ها با رنگ قرمز نوشته «غیراخلاقی» و روی دیگری با رنگ سفید نوشته اند «اخلاقی». این آدم ها براساس آن جعبه ها رفتار می کنند. رفتارشان معیار تبیین شده ای ندارد. آن ها نوعی آشفتگی رفتاری دارند. دقیقا نمی دانند چه رفتاری را از کجا یادگرفته اند. ولی آن ها یک چیز را خوب می دانند٬ " این درست است٬ پس آن درست نیست." لزوما زندگش راحتی نیست٬ اما مشخص است٬ خوش بگذرد!
بعضی آدم ها راه دیگری را انتخاب کرده اند. معیار رفتارهای آن ها " انسان" است. آن ها با هر انسانی براساس آن انسان رفتار می کنند. درباره هر انسان هم با توجه به زندگی٬ موقعیت٬ شخصیت و دیگر مختصات زندگی آن انسان رفتار می کنند. برای آن ها حکم مشخصی وجودندارد. قصه هر آدمی را می شنوند بعد با او رفتار می کنند. معیار رفتار آن ها دیگر برپایه دروغ یا راست نیست. آن ها به مرتبه دیگری دست یافته اند. مرتبه ای که دیگر تشخیص می دهند هر جایی چه چیزی را باید گفت. این گروه آدم ها بیش تر مقصر و متهم هستند. معیار رفتار آن ها مشخص است٬ "انسان". اما شکل رفتار آن ها در موقعیت های مختلف٬ متفاوت است. بیش تر افراد٬ آن ها را در شرایط مختلف متهم می کنند. آدم های این دسته همیشه به دیگران فرصت " حرف زدن " می دهند.
بله٬ بعضی افراد هم هستند که همه چیزدر رفتارشان برای خودشان مجاز است٬ برای خودشان آسمانی است و برای بقیه "بد" است. رفتار وعمل خودشان از بهشت آمده و لطیف است و رفتار دیگران از آتش است. متاسفانه این احمق ها هنوز زنده اند.
رفتار آدم ها براساس چه معیاری است؟ براساس قطب مثبت و منفی دین است؟ براساس اخلاق است؟ براساس ویژگی ها و روابط انسان است؟ رفتار آدم ها تابع چه چیزی است؟البته معیارهای دیگری هم برای رفتار وجود دارد که کم تر رواج دارد.
پ.ن: چرا این جوری می کنی؟ من می خواهم درباره معیار رفتار آدم ها بیش تر بدانم. تو فکر می کنی این کنج کاوی یعنی من می گویم خودم هیچ وقت اشتباه نکردم؟ فکر می کنی یعنی من می خوهم بگویم هیچ وقت از دسته اول نبوده ام. چرا بوده ام. در گروه دوم هم بوده ام. این قدر همه چیز را سخت نکن! این متن توهین به چه کسی است؟ می گویی در دنیای روزنامه نگاری بد است. می دانم بعضی آدم های این وادی بیش تر دنبال دوست بودن با بقیه هستند٬نه روزنامه نگاری. تو نگران من نباش! لطفا نگران من نباش! من همان آدم مهربان می مانم.

