کتاب « انجیل های من » نوشته اریک امانوئل اشمیت با ترجمه قاسم صنعوی منتشر شده است. اشمیت در یک سال گذشته در ایران معروف شده است. کتاب «گل های معرفت» که مجموعه سه داستان است پیش از این٬ از سوی نشر «چشمه» و با ترجمه سروش حبیبی وارد بازار شده است. البته سه داستانی که در این کتاب آمده است٬ جداگانه و توسط دیگر ناشران نیز به چاپ رسیده است. نمایش نامه «خرده جنایت های زن و شوهری»نیز سال گذشته٬ هم زمان با اجرای نمایش آن در آذرماه٬ ازسوی نشر«قطره» به چاپ رسید..
انجیل های من مجموعه دو داستان به نام های «شب باغ زیتون» و «انجیل به روایت پیلاطوس» است. اشمیت در مقدمه این کتاب نوشته است :«هرگز به سرگذشت شگرف نجاری جان سپرده بر صلیبی ساخته دست نجاری دیگر٬ توجه نکرده بودم.
برای توجه یافتن به آن٬ دوشب برایم لازم بود. شب اول٬ در زیر ستارگان. و این در صحرابود. شب دوم در یک اتاق زیر شیروانی. و این در دل پاریس بود.»
در قسمت دیگری از مقدمه آمده است :« دوشخصیت اصلی٬ عیسی و پیلات٬ برای آن چه روی می دهد آماده نشده اند: از ابتدا دارای ذهن هایی منطقیهستند و می خواهند دنیا را به گونه ای که به آنان آموخته اند٬ بدون منطقه های تاریک یا روشن٬ جدول بندی شده براساس دانش٬ سنت و عمل٬ ببینند. ابتدا٬ راز را نمی پذیرند. زیرا با چیزی سترگ و غیرقابل درک٬ با دو رویداد که لزوما در ذهن شان نمی گنجد٬ یعنی برخاستن از گور برای پیلات و مسیح بودن برای عیسی٬ رو به رو خواهد شد.»
در این کتاب دنبال شخصیت هایی مثل«ژیل» در خرده جنایت های زن و شوهری یا «مومو» در موسیوابراهیم و گل های آسمانی یا پرستار در «اسکار و خانم صورتی» نباشید. در این کتاب اشمیت از عیسایی می گوید که به خود وانهاده شده و پیلاطسی که شاهد زنده شدن عیسی است. نمی دانم چرا در فهرست کتاب و داستان اسم «پیلاطس» با «ط» نوشته شده و در متن مقدمه اشمیت با «ت».
این ها را ننوشتم تا بگویم حتما این کتاب را بخوانید که از دستتان می رود. نه! نثر ترجمه کتاب اصلا خوب نیست. به این نمونه ها توجه کنید: « در اتاقی تاریک در دژ آنتونیا٬ به کار تقریر نامه اش پایان می دهد.» « یک شاخه گل ابریشم کنارش نهاده شده.» «خوب» به جای «خب». امیدوارم یک مترجم دیگر این کتاب را خوب ترجمه کند، بعد ما آن ترجمه را بخوانیم. به هرحال فعلا همین ترجمه برای دوست داران اشمیت وجود دارد.
«انجیل های من» را نشر ثالث در ۱۳۹ صفحه منتشر کرده است. قیمت کتاب ۱۵۰۰ تومان است.
پ.ن: امروز این جمله را که نعیمه چند روز پیش می گفت ٬ با خودم تکرار می کردم « هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.»
