تبليغاتX
ون گوک برادر من است
 

  فکر می کنی اگه یک چیزهایی را نداشته باشی و یک چیزهایی را داشته باشی٬ اوضاع بهتر می شود اون چیزهایی که نمی خواستم ندارم و اون چیزهای که می خواستم دارم٬ نوووچ تغییری حاصل نشد.نمی دانم گره ماجرام کجاست؟  

 

                        

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در یکشنبه 1385/06/26 و ساعت 22:42 |
 

یک جوری بگو خداحافظ انگار یک شیرینی خوش مزه تو دهنته...

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در سه شنبه 1385/06/14 و ساعت 15:37 |
 

 

از یادداشت های برادرم :

  " هنگامی که هوا خوب بود٬ به دشت می رفت و سراسر روز به خواندن می پرداخت. هنگامی که باران می آمد بر رختخواب خود می لمید٬ صندلی ای در نانواخانه دنیس می گذاشت و بر آن می نشست و ساعت های متوالی را به تفکر می گذراند. بدین گونه سرگذشت و زندگی صدها مردم عادی نظیر خود را می خواند که تکاپو کرده بودند و اندکی توفیق یافته بودند و به اندازه بسیاری شکست خورده بودند٬ و به وسیله آن ها وجود خود را بهتر می شناخت. عبارت " من شکست خورده ام. شکست خورده ام. شکست خورده ام. " که در سرش می گذشت٬ جای خود را به این سوال داده بود " چه می توانم بکنم٬ برای چه کاری مناسب هستم؟ جای واقعی من در دنیا کجاست؟" 

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در سه شنبه 1385/06/14 و ساعت 11:52 |
با یک حرکت، با انجام یک حرکت ساده می توانم به وضعیت قبلی برگردم. الان کتاب هفته ام می توانم برگردم این جا، می توانم بروم خانه، می توانم با "میم" عزیز مهربان باشم، می توانم بروم کرمان، می توانم بروم. . .، می توانم، می توانم، ولی نمی خواهم. 

من دلم یک تجربه ناب و ارضاکننده می خواهد.

+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در چهارشنبه 1385/06/08 و ساعت 17:19 |