به کسی بر نخوره بر نخوره
من یکی پنجره مو می بندم این همه پنجره باز بسه من به قاب آینه می خندم
به کسی بر نخوره برنخوره
من یکی پیش خودم می مونم در شب بی کسی و بی حرفی برای دل خودم می خونم
خواب بودم بیدار شدم آشتی کردم با خودم
خواب بودم بیدار شدم آشتی کردم با خودم
به کسی چه این صدا این حنجره مال منه
کی مث من لحظه هاشو زیر آواز می زنه
کی به جز من می تونه خاطره هاشو بشمره
جز خود من کی به فکر موندن و سررفتنه
به کسی بر نخوره برنخوره اگه تنهایی خوبی دارم
اگه از خلوت خود سر مستم اگه چون پروانه بی آزارم
خواب بودم بیدار شدم آشتی کردم با خودم
خواب بودم بیدار شدم آشتی کردم با خودم
به کسی بر نخوره برنخوره اگه در پیله خود خوشبختم کسی جز من منو نمی شناسه
به کسی برخوره بر نخوره اگه من اهل خراب آبادم شجره نامه من مال منه به کسی چه من یکی آزادم
خواب بودم بیدار شدم آشتی کردم با خودم
خوا ببود م بیدار شدم آشتی کردم با خودم
+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در چهارشنبه
1385/05/04 و ساعت
12:5 |