کاش دست کم تنهایم می گذاشتی. هم هستی٬ هم نیستی. هم کاملا هستی٬ هم کاملا نیستی. این جوری نه می فهمم که تنهایم٬ نه می فهمم که کسی هم راهم هست.
هستی٬ تنها هستم! نیستی٬ تنها نیستم! هم دستم را گرفتی٬ هم به جایی متصل نیستم. هم اولین دقیقه که از خواب بیدار می شوی زنگ می زنی٬ هم حالی از من نمی پرسی. هم روزی چند ساعت با من حرف می زنی٬ هم چیزی از رویاهایم٬ آرزوهایم٬ غم هایم٬ دغدغه هایم و تغییرهایم نمی دانی.
این جوری زندگی ام پر شده از " هم" های متضاد. هم آره٬ هم نه. این جوری روی نقطه ای زندگی می کنم که برآیند خواستن و نخواستن٬ بودن یا نبودن در آن نقطه صفر است. وقتی نمی توانی کامل باشی٬ دست کم نباش تا از فواید تنهایی استفاده کنم!
