چند وقته ننوشتم .چند وقته این جا ننوشتم درست از روزی که تو این صفحه رو پر از آذر کردی ؟ پر از آذر کردی که بگی همین قدرپر از آذری؟ نمی دونم نمیدونم دیگه هیچی از تو هم نمی دونم ، ای قدیمی ترین یار ... دلم می خواد بدونم آخر قصه ام با این قدیمی ترین یار چی می شه ؟ شاید هم از خط پایان گذشتیم و من بی خبرم. و صمیمیت تن هامان ...
. . .
چند وقته دارم فکر می کنم بهترین موقعیت در صحنه های مختلف تماشاگر بودنه فقط تماشاگر دویدن ، خندیدن ، گریستن ، آمدن ، رفتن و مردن دیگران بودم . وقتی امشب فقط تماشاگر < ریش قرمز > کوروساوا بودم دوباره یاد این فکر افتادم. فکر می کنم ریش قرمز از اون دسته آدم هایی است که برای دیگران فرصت تجربه کردن و به دریافت رسیدن فراهم می کنه . ریش قرمز زمین را خالی می کنه و از بقیه برای بازی کردن دعوت می کنه ، از بازیکن ها و تماشاگر ها و داورها . از دکترها ، مریض ها و آشپز ها دعوت می کنه تا تجربه کنند. هر چند که می شه با این سوال که < پس خودش چی ؟ > همه چیز رو به گه کشید.

