امشب هواي اصفهان خوش است ما در اصفهان مي گرديم. آذر هست. شهري بر هامون نهاده آب و هواي خوش دارد. آذر هست و به اصفهان هر جايي که ده گز فرو برند آبي سرد و خوش بيرون آيد. آذر هست و بارويي بلند دارد، آذر هست. مغازه هاي ميوه فروشي هنوز بازن. هندوانه ها و پرتقال ها و نارنج ها و خرمالوها کنار هم چيده و لا به لا نرگس. سبزي ها در لاي رشته هاي پنبه آويزان در هوا در آذر هست. باروي شهر را گفتند سه فرسنگ و نيم است. زير درخت هاي چهار باغ روي حصيرهاي رنگي اينا کي ان؟ آذر هست. بازار بسته است. صراف ها، چيت سازها، مسگرها. آذر هست و اندرون شهر همه آبادان. توي خواب و توي رؤيا که هيچ از وي خراب نديدم، همه نيکو و بازارهاي بسيار آذر هست و هر بازاري با سراهاي بسيار دربندي و دروازه اي و تيم باني و ن آذر کو؟ و همه محلت ها و کوچه ها و سيبه ها را هم چنين آذر کو؟ کو آذر! و کاروانسراهاي پاکيزه بود. رواق. آذر هست. رو به روي شيخ لطف الله چاي مي خوريم. پيچ، پيچ در پيچ از پله هاي عالي قاپو بالا مي ريم. تو برو جلوتر. دواتخانه دهليز. آذر ديوان عرض. ذر. رواق. آذر هست. آذر هست. ذر هست. ست. ت ت ت و گفتند اگر گندم و جو و ديگر حبوب بيست سال نهند تباه نشود. زير شهر ابر بود. هوا سرد. آذر هست اگه احساستو کشتم تا باز باران ها... آمد و بعضي گفتند پيش ازين که بارو نبود هوا همي خوش تر از اين برف روي حصيرهاي رنگين مي اومد. نيکو بر بالاي يکديگر گسترده بودند. همي. اينا چقدر گز خريدن، مسافرن؟ آذر هست بر مي گرديم ازين سراکوچه ها. بدون! هر جاي دنيا... ر... و آذر هست بيست روز در اصفهان بماندمي و مغازه هاي ميوه فروشي هنوز بازند. چراغ هاي نرگس و روشن. آذر هست. کاروان ديرتر به راه مي افتاد ت ت ت ت ست. ذر هست. آذر هست. توي خواب... آذر هست. آذر هست. بر هامون نهاده آذر است. آب و هواي آذر دارد. آذر... آ.
داستانی از علی خدایی

