گدایی محبت خیلی مسخره است.
هی شب به شب تا به صبح و صبح تر با اون حرف زدن ، که از زیر آجرهای واژه و نقطه "دوستت دارم " را بیرون بکشی خیلی مسخره است.
آینه دست گرفتن و واژه ها را مصادره به مطلوب کردن خیلی مسخره است.
زل زدن تو چشم های اون تا این که دستت را بگیره خیلی مسخره است.
نزدیک شدن بهش ، تا بهت نزدیک شه خیلی مسخره است .
زنگ نزدن به اون تا کمبودت را احساس کنه خیلی مسخره است.
با اون از شهوت و سکس گفتن تا به نیاز برسه ، و بعد گفتن" من نبودم من نبودم" خیلی مسخره است.
گرفتن لباس برای اون تا همیشه از تو پوشیده بشه خیلی مسخره است.
کتاب هدیه دادن به اون تا مغزش پر بشه از انباشته های مغز تو خیلی مسخره است.
"سی دی من " گرفتن برای اون تا هرچی گوش می ده با هدیه تو باشه خیلی مسخره است.
خاطرات رنده رنده ات را برای اون تعریف کردن تا اون نره و خاطره نشه خیلی مسخره است.
جلوی آینه وایسادن ، کرم پودر ، رژ لب ، رژ گونه ، ریمل ، سایه و...زدن تا قشنگ شی و تازه خیلی مسخره است.
بالا زدن مثلا بی حواس مانتوت تا اون ران خوش تراشتو ببینه خیلی مسخره است.
باز کردن دهنت و حرف های شسته رفته و تمیز تحویلش دادن تا بگی خیلی باحالی خیلی مسخره است.
پای خانواده را وسط کشیدن تا بگی پدرت پولداره ، مامانت با شرف و اون را به هوس ماندن بندازی خیلی مسخره است.
.
.
.
این ها حتی از رییس جمهور شدن احمدی نژاد هم مسخره تره.
+ نوشته شده توسط آذر اسدی کرم در چهارشنبه
1384/05/12 و ساعت
1:20 |